فرصتی برای ترسیدن نیست...!از گفتن حرف های رک و پوست کنده و بدون تعارف نترساز تغییر دادن مسیر زندگی ات که باعث شده استعدادت را نادیده بگیری!از تمام کردن رابطه ای که در آن به شعور تو توهین میشود!(از تنهایی نترس...تنهایی شرف دارد به دو نفره های بی هدف)از ایستادن در مقابل مافوق ات(استاد و رئیس و مدیر...)که حقوق تو را نادیده گرفته اند، هر چند موقعیت اجتماعی ات به خطر بیافتد!(گاهی باید به چشم های یک نفر زل بزنی و بگویی: هی تو خیلی احمقی!)از ریسک کردناز بی ملاحظه بودن!از زندگی کردن بدون ترس...نترس!زندگی با ترس به نوشیدن چای یخ کرده میماند!که هیچ قندی در آن حل نمیشود!میدانی چیست رفیق؟با ترس اگر زندگی کنییک روز به خودت می آیی و میبینیزندگی ات از دهن افتاده...!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۶ساعت 12:11 توسط شهریار معتمدی |
پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش مي داري.و تو براي اينکه معشوقت را از دست ندهي، بهتر است بالاتر را نگاه نکني. زيرا ممکن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چيز پيش او کوچک جلوه مي کند.پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولي، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح، خدا چندان کاري به کارت ندارد. اجازه مي دهد که عاشقي کني، تماشايت مي کند و مي گذارد که شادمان باشي.
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوي، خدا با تو سختگيرتر مي شود. هر قدر که در عاشقي عميق تر شوي و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زيباتر، بيشتر بايد از خدا بترسي. زيرا خدا از عشق هاي پاک وعميق و ناب و زيبا نمي گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.پشت سر هر معشوقي، خدا ايستاده است و هر گامي که تو در عشق برمي داري، خدا هم گامي در غيرت برمي دارد. تو عاشق تر مي شوي و خدا غيورتر.و آنگاه که گمان مي کني معشوق چه دست يافتني است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار مي شود و خيالت را درهم مي ريزد و معشوقت را درهم مي کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمي گذارد ميان تو و او، چيزي فاصله بيندازد.معشوقت مي شکند و تو نااميد مي شوي و نمي داني که نااميدي زيباترين نتيجه عشق است. نااميدي از اينجا و آنجا، نااميدي از اين کس و آن کس. ن